خرید بک لینک

 

در خصوص داستان مسافرت امسال تابستان 95 میخواهم براتون بگم که برخلاف تابستان پارسال که با خودرو شخصی برادرم براحتی طی مسیر کردیم و بدون هیچ مشکلی به مقصد یعنی زادگاهم در یکی از روستاهای اطراف میانه رسیدیم


واما امسالٍ: تصمیم گرفتم که یک مسافرت ریلی داشته باشم تا اولا ببینم میتونم بدون کمک برادرانم و اطرافیان مستقل بهمراه خانواده به مقصد برسم یا نه دوما بیشتر برای اگاهی از کم و کیف مسافرت باقطار برای افراد معلول و تجربه کیفیت یا مشکلات اقدام به تهیه بلیط قطار به صورت ایترنتی و غیر حضوری کردم سه تا بلیط برای خود و خانواده خریدم در تاریخ و ساعت مقرر با همراهی و خودرو برادرم به ایستگاه راه اهن کرج رفتیم محوطه ایستگاه خوشبختانه مناسب سازی شده بود و دسترسی برای ساختمان و سکوی قطار مشکلی برای حرکت ویلچر وجود نداشت و به محض اینکه وارد ایستگاه شدم خدمه ایستگاه دورم حلقه زدند(به نظرم ورود یک معلول با ویلچر برقی براشون جالب بود طوری که من نتونستم برم قسمت خدمات ایستگاه اعلام حضور کنم) و بعد از خوش و بش اولیه ازشون سوال کردم که ایا من میتونم با ویلچر برقی داخل قطار شوم یا نه که یکی از دوستان خدمه با متر طول وعرض ویلچربرقی را اندازه گیری کرد و اطمینان داد که میتوانم وارد قطار شوم و مشکلی از این بابت نیست

بلاخره بعد از40 دقیقه تاخیر قطار وارد ایستگاه شد و من برای سوار شدن به سکو رفتم که درکمال تعجب دیگر از خدمه خدوم ایستگاه قطار اثری نبود برای کمک در جابجایی و سوار کردن من به واگن مربوطه به ناچار برادرم به کمک دو نفر از مسافرین سوار واگن شدم و قطار حرکت کرد به کمک پسرم درهمون قسمت درب ورودی بین دو واگن جلوی سرویس بهداشتی دور زدم که متاسفانه به علت کوچک بودن در ورودی نتوانستم وارد راهرو اصلی شوم جلوی سرویس بهداشتی بودم و در فکر اینکه چطور میتونم 6 ساعت مسیر کرج تا میانه  در این قسمت پر سرو صدا و نا مناسب را تحمل کنم که دو نفر با لباس فرم یکی با کت شلوار و درجه سر دوشی و دیگری با لباس فرم معمولی تر چون جلوی راه بودم نفری که با کت و شلوار بود با حرکت دست زننده ای بدون کلام اشاره کرد که برم کنار تا اون رد بشه در مدت 6 سال که دچار معلولیت شدم تا اون لحظه غیر از احترام و محبت چه از طرف مردم و چه مسئولین که باهاشون ارتباط داشتم چنین حرکت زننده ای ندیده بودم خلاصه کمی جابجا شدم تا اقایون رد شدتد به شدت بهم بر خورده بود از طرفی مونده بودم در اون قسمت نا مناسب بین دو واگن تو فکر چاره بودم که بعد از حدود ده دقیقه دیدم دوباره اقایون برگشتند و از ما بلیط خواستند بلیط ها را دادیم اسکن و برسی کردند که پرسیدم جناب من همینجا تا مقصد جلوی این سرویس بهداشتی باید بمونم کسی که با کت و شلوار بود جواب داد بله چاره ای غیر از این نیست گفتم پس اگه اینه چرا سوارم کردید مگه مسیر یک ساعته است که ناچارا تحمل کنم اخه توی ایستگاه ویلچر رو متر گرفتند و اطمینان دادند که میتونم داخل کوپه مربوطه شوم در جواب گفت که برو از همونا سوال کن گفتم من اینجا گیر افتادم وقطار در حرکت چطور میتونم اینکارو بکنم با کمال بی ادبی و پرخاش جواب داد مشکل خودته نتونستی در اولین ایستگاه پیاده شو بین همین صحبتها متوجه شدم که طرف مقابلم رئیس قطار هست که من توقع داشتم ایشون با مسئولیتی که داره برخورد بهتری داشته باشه و لااقل یه راه حل نشون بده در عجب بودم که کسی با سن حدود 30 تا 27 سال و حتما با سابقه و تجربه کم چطور میتونه رئیس یک قطار بین شهری باشه خلاصه اقای رئیس رفت و من به پسرم گفتم که بره روی صندلی کنار خانومم توی کوپه بشینه. من دوباره تنها شدم بعد چند دقیقه  یه نفر با لباس فرم اومد وخیلی محترمانه از من سوال کرد که جاتون چطوره و اینکه میتونید اینجا و این شرایط رو تا مقصد  تحمل کنید یا نه (دقیقا این توقعی بود که من از رئیس قطار داشتم نه کس دیگه) ایشون به من پیشنهاد دادند که منو ببرند داخل کوپه گفتم که جابجایی من سخته و همراهانم توانایی جابجا کردنم رو ندارند که ایشون گفتند اگر مایل باشید من میبرمتون گفتم از نظر من مشکلی نیست که رفتند و با دونفر از خدمه قطار برگشتند و منو تا کوپه ای که بلیط داشتیم بردند و نشوندند روی صندلی و با هماهنگی که این دوست محترم انجام دادند یک نفر مسافری که در کوپه ما بود رو جابجا کردند به کوپه دیگری و کوپه  بصورت اختصاصی در اختیارمون قرار داده شد جا داره همینجا از این انسان بزرگوار که اتیکت روی لباسشون به نام اقای موحد درج شده بود تشکر کنم چنین منو مورد لطف خودشون قرار دادند و تاسف میخورم بحال رئیس این قطار و کسانی که همچین افراد مغرور و بی شخصیتی رو به عنوان رئیس و مسئولیت امنیت و سلامتی مسافرین رو بدست چنین فردی سپرده اند.

بلاخره به مفصد یعنی ایستگاه قطار میانه با وجود گرمای شدید و نبود سیستم سرمایش و کولر که 6 ساعت بسیار سختی بود رسیدیم دوباره در کمال تعجب دیدیم که قطار تخلیه شده وکسی برای جابجایی من نیست خوشبختانه بعد چند دقیقه انتظار برادر کوچکترم به ایستگاه رسید و تنهایی و با مشقت زیاد من رو از قطار پیاده کردند خلاصه روز بسیار سختی رو تجربه کردم.

از مسئولین و دست اندرکاران در ایستگاههای قطار خواهش میکنم که کمی بیشتر در زمینه مناسب سازی ایستگاهها و واگنها به فکر باشند ومیدونم که واگنهای قطار ها قدیمی هست اما لااقل یکی از واگنها را نسبت به مناسب سازی وایجاد رمپ شیب دار مناسب و پرتابل برای ورود و خروج افراد دارای معلولیت و ویلچری تجهیز کنند و اگر قطارها مناسب برای معلولین نیست حداقل اطلاع رسانی کنند که این قشر جامعه و محروم از حداقل امکانات و حقوق شهروندی مورد اهانت چنین رئسای بی کفایتی قرار نگیرند

این هم تجربه ای بود هر چند سخت اما قابل تامل برای مسئولین زیربط و دوستان ویلچری عزیز با شرایط بنده که بدون اطلاع از شرایط قطارها اقدام به سفرهای ریلی نکنند

                                                                                                                                             امیدوارم این دل نوشته دیده بشه و مسئولین عنایت داشته باشند  

تاریخ 26/4/1395 ساعت 9.17 صبح  قطار شماره 454 مبدا کرج مقصد میانه                                                                                                                                                                تشکر فراوان و منتظر پاسخ                                                                                                                                                             احد رحیمی اسیب نخاعی گردنی

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 1:43 توسط .احد رحیمی  | 

برچسب: نویسنده: ابوالفضل قربانی تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 14:39

صفحه بندی