خرید بک لینک

در ادامه، هر آنچه باید درباره «داستان مسافرت امسال تابستان 1395» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

بلاخره بعد از40 دقیقه تاخیر قطار وارد ایستگاه شد و من برای سوار شدن به سکو رفتم که درکمال تعجب دیگر از خدمه خدوم ایستگاه قطار اثری نبود برای کمک در جابجایی و سوار کردن من به واگن مربوطه به ناچار برادرم به کمک دو نفر از مسافرین سوار واگن شدم و قطار حرکت کرد به کمک پسرم درهمون قسمت درب ورودی بین دو واگن جلوی سرویس بهداشتی دور زدم که متاسفانه به علت کوچک بودن در ورودی نتوانستم وارد راهرو اصلی شوم جلوی سرویس بهداشتی بودم و در فکر اینکه چطور میتونم 6 ساعت مسیر کرج تا میانه  در این قسمت پر سرو صدا و نا مناسب را تحمل کنم که دو نفر با لباس فرم یکی با کت شلوار و درجه سر دوشی و دیگری با لباس فرم معمولی تر چون جلوی راه بودم نفری که با کت و شلوار بود با حرکت دست زننده ای بدون کلام اشاره کرد که برم کنار تا اون رد بشه در مدت 6 سال که دچار معلولیت شدم تا اون لحظه غیر از احترام و محبت چه از طرف مردم و چه مسئولین که باهاشون ارتباط داشتم چنین حرکت زننده ای ندیده بودم خلاصه کمی جابجا شدم تا اقایون رد شدتد به شدت بهم بر خورده بود از طرفی مونده بودم در اون قسمت نا مناسب بین دو واگن تو فکر چاره بودم که بعد از حدود ده دقیقه دیدم دوباره اقایون برگشتند و از ما بلیط خواستند بلیط ها را دادیم اسکن و برسی کردند که پرسیدم جناب من همینجا تا مقصد جلوی این سرویس بهداشتی باید بمونم کسی که با کت و شلوار بود جواب داد بله چاره ای غیر از این نیست گفتم پس اگه اینه چرا سوارم کردید مگه مسیر یک ساعته است که ناچارا تحمل کنم اخه توی ایستگاه ویلچر رو متر گرفتند و اطمینان دادند که میتونم داخل کوپه مربوطه شوم در جواب گفت که برو از همونا سوال کن گفتم من اینجا گیر افتادم وقطار در حرکت چطور میتونم اینکارو بکنم با کمال بی ادبی و پرخاش جواب داد مشکل خودته نتونستی در اولین ایستگاه پیاده شو بین همین صحبتها متوجه شدم که طرف مقابلم رئیس قطار هست که من توقع داشتم ایشون با مسئولیتی که داره برخورد بهتری داشته باشه و لااقل یه راه حل نشون بده در عجب بودم که کسی با سن حدود 30 تا 27 سال و حتما با سابقه و تجربه کم چطور میتونه رئیس یک قطار بین شهری باشه خلاصه اقای رئیس رفت و من به پسرم گفتم که بره روی صندلی کنار خانومم توی کوپه بشینه. من دوباره تنها شدم بعد چند دقیقه  یه نفر با لباس فرم اومد وخیلی محترمانه از من سوال کرد که جاتون چطوره و اینکه میتونید اینجا و این شرایط رو تا مقصد  تحمل کنید یا نه (دقیقا این توقعی بود که من از رئیس قطار داشتم نه کس دیگه) ایشون به من پیشنهاد دادند که منو ببرند داخل کوپه گفتم که جابجایی من سخته و همراهانم توانایی جابجا کردنم رو ندارند که ایشون گفتند اگر مایل باشید من میبرمتون گفتم از نظر من مشکلی نیست که رفتند و با دونفر از خدمه قطار برگشتند و منو تا کوپه ای که بلیط داشتیم بردند و نشوندند روی صندلی و با هماهنگی که این دوست محترم انجام دادند یک نفر مسافری که در کوپه ما بود رو جابجا کردند به کوپه دیگری و کوپه  بصورت اختصاصی در اختیارمون قرار داده شد جا داره همینجا از این انسان بزرگوار که اتیکت روی لباسشون به نام اقای موحد درج شده بود تشکر کنم چنین منو مورد لطف خودشون قرار دادند و تاسف میخورم بحال رئیس این قطار و کسانی که همچین افراد مغرور و بی شخصیتی رو به عنوان رئیس و مسئولیت امنیت و سلامتی مسافرین رو بدست چنین فردی سپرده اند.

بلاخره به مفصد یعنی ایستگاه قطار میانه با وجود گرمای شدید و نبود سیستم سرمایش و کولر که 6 ساعت بسیار سختی بود رسیدیم دوباره در کمال تعجب دیدیم که قطار تخلیه شده وکسی برای جابجایی من نیست خوشبختانه بعد چند دقیقه انتظار برادر کوچکترم به ایستگاه رسید و تنهایی و با مشقت زیاد من رو از قطار پیاده کردند خلاصه روز بسیار سختی رو تجربه کردم.

از مسئولین و دست اندرکاران در ایستگاههای قطار خواهش میکنم که کمی بیشتر در زمینه مناسب سازی ایستگاهها و واگنها به فکر باشند ومیدونم که واگنهای قطار ها قدیمی هست اما لااقل یکی از واگنها را نسبت به مناسب سازی وایجاد رمپ شیب دار مناسب و پرتابل برای ورود و خروج افراد دارای معلولیت و ویلچری تجهیز کنند و اگر قطارها مناسب برای معلولین نیست حداقل اطلاع رسانی کنند که این قشر جامعه و محروم از حداقل امکانات و حقوق شهروندی مورد اهانت چنین رئسای بی کفایتی قرار نگیرند

این هم تجربه ای بود هر چند سخت اما قابل تامل برای مسئولین زیربط و دوستان ویلچری عزیز با شرایط بنده که بدون اطلاع از شرایط قطارها اقدام به سفرهای ریلی نکنند

                                                                                                                                             امیدوارم این دل نوشته دیده بشه و مسئولین عنایت داشته باشند  

تاریخ 26/4/1395 ساعت 9.17 صبح  قطار شماره 454 مبدا کرج مقصد میانه                                                                                                                                                                تشکر فراوان و منتظر پاسخ                                                                                                                                                             احد رحیمی اسیب نخاعی گردنی

 

احد رحیمی

برچسب: نویسنده: ابوالفضل قربانی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 3:10

صفحه بندی